تبليغاتX
کلبه کولی
پنجشنبه 1387/04/06 ساعت 18:30
- می دونستی من تو راهنمایی خیلی با حجاب بودم .

- جدّی ؟! خودت می خواستی یا نمی فهمیدی ؟

- نه خاله ام برام مقنعه می دوخت، اونموقع تنگ دوخته بود . این شد که من جایزه ی بهترین پوشش مدرسه رو گرفتم .

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه 1387/02/10 ساعت 1:38

وقتی فاصله ی یه زن یائسه تا خودکشی به اندازه ی قطر ابروهایی که مدت هاست دست نخورده اند ، وقتی نوکرم چاکرم دوتا رفیق به افتخار یه بادگلو میشه نصیب از ما بهترون ، وقتی محبت دو تا کبوتر عاشق به سلامتی یه بطر بنزین سوپر میره اونجا که عرب نی انداخت ، وقتی افتخار یه پدر به ثمره ی زندگیش به یمن حکایت پدر و پسر و خر میشه پودر رختشویی ، وقتی حماقت دلیلی واسه توجیح خودش نمیبینه ، وقتی هر چی ترشی جنین جا افتاده تر باشه بهتر میفروشه ، وقتی گفتن یه حرف یه درده و نگفتنش یه درده دیگه ،  وقتی بی حوصلگی روشنفکری تره ، وقتی آقای رئیس با افتخار روبان فرهنگسرای بی عاری رو پاره می کنه ، وقتی فیلم تیکه تیکه شدن دو تن از شهدای گمنام با saw 5 تو box office رقابت تنگاتنگی داره ، وقتی روزنامه فروش سر چهاراه واسه دید زدن ناموست میگه : گواهی نامه کارت ماشین ؟ ، وقتی تاریخ انقضای ماست ترش بقالی محل قبل از تاریخ تولیدشه ، وقتی زهرمار ... ببخشید شما اینجا چی کار می کنین ؟ وقت قبلی داشتین ؟؟

            .... فقط قبلش باهات یه کاری داشتم  .. البته درسته که پرادو دودر نداشتم         ........ ولی .. .           ......  .   .. تو وقت و بی وقت آرامش منی  ........

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه 1386/12/18 ساعت 23:59
آقای " پشت دریان " صاحب یک همسر و دو فرزند ، کارمند اداره است . حقوق وی مکفی است . زندگی می گذرد . از این متوسط الحال تر ممکن نیست .

دیروز جمعه ، روز تعطیل آقای پشت دریان بود . از این بهتر ممکن نبود . او تا ۱۰ صبح خوابید . نهار به منزل مادر خانومش اینا رفت . بعد از ظهر فوتبال تماشا کرد و تخمه شکست و تا نیمه شب داشت توانایی کنترل تلویزیون را می سنجید .

امروز شنبه ، باز یک هفته ی کارمندی جدید شروع شد . صبح زود ساعت ۶ آقای پشت دریان در حالی که با پلک های سنگین وزنش کشتی می گرفت ۴۵ دقیقه را در صف شیر سپری کرد . ساعت ۸ صبح درست مثل ۱۱ سال گذشته پشت میز همیشگی نشسته بود و منتظر بود که مبادا ارباب رجوع سر برسد . چایی - روزنامه - پرونده . عصر شد و عذاب عادت به پایان رسید . تعاونی اداره ارزاق را به نرخ دولتی توزیع می کند . آقای پشت دریان مرد صرفه جویی است . او به خوبی توانسته با وجود گرانی و تورم و کاهش قدرت خرید همچنان با همان حقوق سابق ( با اندکی افزایش ) زندگی خود را بگذراند و احیانا ذره ای به فکر تغییر وضعیت موجود نباشد . او به خوبی می داند که چه کسانی با چه پیشینه ی خانوادگی باعث این وضعیت او هستند . خود او در این میان هیچ نقشی ندارد . بیچاره آقای پشت دریان .

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه 1386/12/11 ساعت 22:35
- مهنّس مهنّس !

- بله ؟

- این آجرا حسابی قوی هسّه ؟ خیالم راحت باشه ؟؟

- آره همه ی مصالح با نظارت کامل خریداری شده ؟ شما دیوارتو خوب بچین اوسّا

- نه .. یعنی می خواسم ببینم چند ریشه زلزله رو می تونه تحمل کنه ؟

- اینا همه تو نقشه لحاظ شده . به اندازه ی کافی هم مقاومه . کارتو بکن

- نقشه دم دست هسّه ؟

- واسه چی می خوای ؟

- یه نگا بهش بندازم که عیب نمی کنه ؟ ها ؟؟

- آخه اون به کار شما نمیاد ، منم که ناظرم همه ی نقشه رو نمی فهمم ؟

- تو که خودم می دونم دیپلم ردّی ای ، اصلا معیار نیستی ، من که یک ماه و نیم دیگه میشه ۲۱ سال  که بنّا بودم می فهمم . بپر نقشه ها رو بیار

- اوسّا شما کارتو بکن ، مثکه هوس کردی بندازنت بیرون

- بلت نیستی نقشه رو از روزنامه تشخیص بدی چرا غاطی می کنی ، ضعفتو بپذیر ، قبول کن ، همین باعث پیشرفت آدم تو زندگی میشه ، به همین اطرافت نگا کن و از آدمای موفق درس بگیر

- حداقل من از زیر طاق نصرت اول دبستان یه بار رد شدم ، بعدم خوبیه من اینه که تو کار معمار دخالت نمی کنم ، وظیفه ی من این بود که به تو بگم چی بسازی و چجوری بسازی ، خودمم خوب نمی دونم چرا ؟ کارو می سپرم دست کاردون . اونکه نقشه رو کشیده بهتر از من و تو میدونه چجوری هم باید ساختش . ( سرکارگر رو به دوربین می کند و با لحنی عبرت انگیز ادامه می دهد : ) خوانندگان عزیز با ثبت نام در کلاسهای نهضت سوات آموزی به مقاومت ساختمان های خود بیفزاییم ، با تشکر .

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
چهارشنبه 1386/11/17 ساعت 0:1
آقا خیلی بد زمونه ای شده، دیگه بی عفتی و هرزگی ارزشه . آدم واقعا وضعیت جامعه رو که می بینه فقط می تونه حسرت بخوره . بنده خودم بخاطر اینکه از آلودگیهای این جامعه بدور باشم یه کنج عزلتی طرفای الهیه اختیار کردم، یه دو هکتاری هست که با منزل اینا دور از هیاهو روزگار می گذرونیم .کلبه درویشیه دیگه ، آسته میرم آسته میام که تا جایی که میشه از این مردم فاسق فاجر به دور باشم . چند روز پیش که واسه یه امر خیری مجبور بودم فرشته رو بالا پایین کنم دیدم آقا وضع این جوونا خیلی خرابه، البته فرشته رو نباید زیاد بالا پایینش کرد ولی خوب بالاخره امر واجبی بود و ما هم مطیع قضای الهی . عرض می کردم که وضعمون خییییییلی خرابه ها . یه لحظه پیش خودم وخدای خودم دلم گرفت، به خودم گفتم ببین همین ۱۷ سال پیش بود که تو یه همچین روزایی مردم دیو رو بیرون کردن و فرشته رو در آوردن، واسه چی ؟ چون مردم ما خیلی وقت بود که دنبال فرشته بودن، واسه اینکه دیگه تحمل فسق و فجور رو نداشتن، ولی حالا دستی دستی دنبال فحشا می گردن . باور بفرمایید چرک و خون بود که رو زمین جاری می دیدم، البته به این بنده ی کمترین یه مختصر عنایتی شده که یه چشم برزخی هم دارم،تعریف از خود نباشه، قصد ریا ندارم به روح امام شهدا قسم . گفتم کاش ما بزرگتر ها بیشتر دقت می کردیم، الگوهای کاملتری نشونشون می دادیم . به عنوان مثال همین خانوم پروین اعتصامی به نظرم اومد که چه الگوی خوبی واسه خواهرای ماست. البته بنده که بخاطر حفظ خودم از نگاه حرام با چشم بند و عصای سفید تو خیابونا راه میرم، یکی دو بار هم برادرای فدراسیون دستمونو گرفتن بردنمون جام جهانی نابینایان ۳، ۴ تا مدال جمع کردیم آوردیم واسه منزل اینا، ولی همین جور که با چشم بند و عصای سفیدم پشت این مرکب محقرمون، همین بی ام و ۷۳۰ که دادم مدل سفارشی درویشی شو واسم بیارم داشتم فرشته رو بالا پایین می کردم ، از پشت چشم بند هم مارک لوازم آرایش خواهرامون واسه خود بنده قابل تشخیص بود . عرض می کردم که دختران عزیز من باید از خواهر اعتصامی یاد بگیرند که من هر چی عکس از ایشون رو جلد کتاباشون دیدم با حجاب کامل بوده . ایشون رو کتاب خودش که دیگه حریم شخصیشه محجبه ظاهر شده تا اگه چشم نامحرم احیانند احیانند بهش افتاد ایشون باعث حرام نشه . من واقعا لذت بردم از این حرکت . به امید روزی که جوونای ما بی خودی فرشته بالا پایین نکننُُ الگو هاشونو عوض کنن، معیارهاشونو عوض کنن و خواهرامون بخاطر این بچه قرتی ها انقدر به تهاجم فرهنگی و استعمار غرب تن ندن، به ریش سفیدها و بزرگتر ها پناه بیارن، با ما درد دل کنن ، بنده قول میدم که هر مشکلی دارن پدرانه، برادرانه یا هر جور که لازمانه کمکشون کنم .

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه 1386/10/16 ساعت 22:6
نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه 1386/09/30 ساعت 23:52
بله .. من هم به نوبه ی خودم عید سعید یلدا رو به همه مسلمانان جهان تبریک می گم .
نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه 1386/09/30 ساعت 16:52
قربون دستت سر رات در اون دهنت هم ببند .

همه ساکت بودند ناگهان خری گفت : ........ گوینده خر است ....

چقدر خوب بود اگه یه مدت همه عالم به گوش من مرخصی استعلاجی می دادن ..

میخوام سکوت مطلق حاکم بشه . بعد بهت تعظیم کنم و با اشاره بگم : شما بفرمایین ...

 

چقدر خوبه حالا که عیده همه دست به دست هم خفه شیم و زندگیای خودمونو بکنیم .

با تشکر

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
دوشنبه 1386/09/05 ساعت 1:58
من افسردگی مبرم گرفتم . دکتر خوب ، دعا نویس با نفس ، فالگیر با مجوز وزارت کار سراق نداری ؟  ...  یعنی چی میشه ؟؟ نه ! یعنی واقعا ما داریم به کجا میریم ؟ نوع بشر خوب بمونه ۵۰ سال دیگه مهمون کره خاکیه ؟ قبول نداری ؟؟؟ حالا ببین اگه نشد خاک بریز رو این شست . من نمیدونم چه گیریه دادن که همه باد و خورشید و فلکو مسخّر خودشون کنن . مسخره کردین ؟؟ بابا بی خیال این دار فانی شین ؟ مثل آدم زندگی کنین ! دیگه رفاه بیشتر از این ؟ قبول نداری ؟؟

هر چی فن آوری خز و خیله این روزا داغه . بیو تکنولوژی و هوش مصنوعی و ژنتیک و اینترنت و نانوتکنولوژی و هولوکاست و لاگوست و فاوست و هزار تا خزعبل خارجه ای دیگه . میخوام صد سال سیاه گوجه فرنگی ها مکعب نباشه . کی گفته که کلیه پلاستیکی بهتر کار میکنه ؟ حالا مثلا از این ور دنیا بوی عرق شوهر عمه ام که پناهنده ی قزاقستان شده نشنوم خاطراتش زنده نمیشه ؟ یارو صد سالشه ، میخواد سقط شه ، چیکارش داری بنده خدا رو با این حالش چهارصد سال دیگه هم اسیر دیار غربت کنی ؟

خوبیه صنف کولی اینه که هر چی هستن فرافکن نیستن . گوش میدی . من قبول دارم . کولی هم کولی های قدیم . کولی های مدرن هم دنبال گونی ضد آب و نسوز میگردن که روش بساط کنن . همه ولع دارن ، حالا دقیقا واسه چی ؟؟ ممنون میشم اگه کمکم کنین ، شما میتونین با روابط عمومی سازمان تماس بگیرین و یه کره ی خاکی رو از نگرانی درآرین .

خطاب به شما نوع بشری که بعد از یه روز کاری به کانون گرم خانواده برگشتین و دارین ما رو نگاه میکنین : هو مگه از خودتون ناموس ندارین ؟ میدونم که خیلی دیر شده ولی بعد از یه تاریخ عمر با " عزّت " که از خدا گرفتیم بذارین باقیش هم از خودش بگیریم . نمیگم نکنین که ! تا میتونین رفاه درست کنین ، نفت بیارین سر سفره ، با نون بخورین که سیر شین . فقط یه جاهایی رو بی خیال شین ، چوب تو هر سوراخی نکنین . به خدا از همین الان آخر عاقبتش معلومه . من به نوبه ی خودم نوکر پدر همه تونم هستم اگه فقط یه لطف کوچیک در حقّم بکنین ، دل یه جوونو شاد کنین که به آرزوش برسه : من همیشه آرزو داشتم که وقتی نوه ام عکس منو نگاه میکنه با تعجب نپرسه : مامان ! مامان ! نئاندرتال که میگن همینه ؟ اگه این آدمه پس ما چی هستیم اگه ما آدمیم پس این چیه ؟ بذارین بچه هامون شبیه آدمیزاد بمونن .

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |
سه شنبه 1386/08/22 ساعت 0:1
زندگی چیز خوبیه ، ولی به کسی توصیه نمیکنم .

کولی بازی وقتی به درد میخوره که به یه دردی بخوره . آدم وقتی داد میزنه که دردش بیاد . حتی گاهی درد بی درمون یا درد بی دردی هم میتونه داد آدمو در بیاره . کولن همه چی وقتی خوبه که درد آدمو کم کنه یا داد آدمو خفه کنه ، بلکمم یهو دیدی درد آدمو درمون کنه . خستگی هنر عصر ماست ، اون که هچ . ولی نکته ای که هست اینه که آدم مگه بدون درد هم میشه ؟ درد و داد و درمون و آدمو با هم از بهشت انداختن بیرون . خوب ما هم که به مراممون نمیخوره رفقای قدیمی رو دو در کنیم . کلبه هم کلبه های قدیم ، دیگه اینجا رم باید نم نم واسه ختم و عروسی کرایه بدیم بلکه بشه گفت به یه دردی خورده . در اینجا جا داره با نام و یاد خدا یه بیت شعر بخاطرم اومد که بی مناسبت نیست اگه کولی که به همه میخندید بشه سوژه ی خنده :

هر کی به سس دس بزنه                گارسونه نیشش میزنه

من که دیگه عادت کردم هر وقت دیدم همه چی خوبه منتظر یه اتفاق بد باشم . ابتلا و آزمایش آدمو واکسینه میکنه ، قبول . فقط خانوم دکتر این ورمون کبود شد انقدر آمپول زدین توش ، پس فردا برم خواستگاری یه وقت معاینه ام کنن ، میگن شما کرکی این ، زیر کتک دخترمون ممکنه دووم نیاری ، کنده بشی ، اونوقت بهم جواب رد میدن ، آخه خدا رو خوش میاد ؟ ما که نمیگیم نزنین که ، میگیم اونورمون بزنین ، قبلش هم خبر بدین که شل کنیم . خدایا به جون خودت اگه به اون قضا و قدرت چشمداشتی داشته باشم . ندارم آقا ندارم . شاکی هم نیستم ها ، خیلی هم کولی ام . وجداناً تا اینجا هم زندگیم بهشت بوده ولی این یکی رو ختم به خیر کن . از ختم به خیر های خودمون ، نه ختم به خیرای خودتون ، گرفتی دیگه ؟ ایول .

خلاصه که این بنده ی کمترین با تمام کولی بودنم درد عشق گرفتم ، در دهنم هم یه مدت تا جایی که میشده دادم گل گرفتن ، چون دهن واسه سلامتی مضرّه . اینا رو گفتم چون خودم دل درد داشتم از اینکه کلبه مو خاک گرفته ، البته بهانه اش یه آدم بود ، و الا بچه ها میدونن ، تفریح آخر هفته ی من fight club با بچه محلّاست . به هر حال کوه به کوه نمیرسه ولی آدم به آدم میرسه ، مرسی از رسیدگی .

نوشته شده توسط کولی | موضوع: | لینک ثابت |